خرید بک لینک

تمامِ کلاغان شهر
روی شاخ و برگم لانه کردهاند

میخواهم با فریادی
خودم را بتکانم
امّا افسوس که درختم!

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1398 ساعت: 3:21

پژواکِ شادیِ سبزینهها در دلِ سرسرایِ زمستان، ارمغانِ خجستهی میلادِ توست. فرخنده اتّفاقی که سوزِ بی انتهای زمهریرِ بیمهرِ دی را به گرمایی لطیف مبّدل کرده است. حال میشود بیترس، با سینهای فراخ سرما

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1398 ساعت: 3:21

از خیلی وقته هی میخوام باهات حرف بزنم ولی فرصتش دست نمیده! شاید منتظر بودم که بیای و توو حضور خودت به گفت بیام. امّا این زمستون مثه جنّ و بسم الله شده بودیم. نشد درست و حسابی ببینمت و سپیدِ گستردهت

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 13:14

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 13:14

چه میتوانم بگویم؟ که مثلاً اینجا خانهی من است؟ نه! من خانهای ندارم، سقفی نمانده است، دیوار و سقفِ خانهی من همینهاست که مینویسم، همین طرزِ نوشتن از راست به چپ است، در این انحنای "ن" است که مینشینم، سپرِ من از همهی بلایا سرکشِ "ک" یا "گ" است... "هوشنگ گلشیری"

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 13:14

رغبتی نبود تا بوی شکوفهها را بشنوم و دل در برکهسارِ صمیمیّت بشویم. گنگ بودم و مبهم. در بسترِ هزارتویِ حُزن، دراز به دراز افتادم و سال را به خوابِ بیخبری تحویل کردم. صبحِ اوّلین روزِ بهار، دوداندودِ

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 13:14

صفحه بندی